تبلیغات
♡♡دفتر خـ♡ـاطرات سارا♡♡ - رمان این یا اون؟ فصل 1 (قسمت 1)

رمان این یا اون؟ فصل 1 (قسمت 1)

چهارشنبه 19 خرداد 1395 08:02 ب.ظ

نویسنده : sara
ارسال شده در: داستان های من ?


نام رمان:این یا اون؟

نویسنده:سارا

شخصیت ها:لی یونا(پارک شین هه)

کیم جونگ(لی مین هو)

جو یونگ(جونگ یونگ هوا)

در ادامه مطلب...
داستان از زبان لی یونا گفته میشه:

اون شب..خیلی عجیب بود..زیاد از اون شب چیزی یادم نیس فقط یادمه ناراحت بودم..
ار ناراحتی رفتم  بیرون تا هوا بخورم.
از برگشتنم از امریکا به سئول 10 روز میگذشت و  چند روز دیگه مدرسه ها شروع میشد!
پدرم لی کانگ جی به من لطف زیادی کرد من تنها دخترش بودم دختری که قدر پولاشو نمی دونست و خرج کردن پول از استعدادش بود.
ساعت 8:30 بود و همینطور که تو بازار راه میرفتم دو تا زوج دیدم انگار خیلی خوشبخت بودن
یکدفعه یه پسر بهم خورد کیفهم از دستم افتاد ظاهرن پسر قد بلندی بود اون خم شد تا وسایلم
که از کیفم افتاده رو جمع کنه من هم کمکش کردم.

کیفمو بهم داد و معذرت خواهی کرد من در حالی که جا خورده بودم گفتم:نه..تقصیر من بود..ممنون که بهم کمک کردید.
جواب داد:متاسفم بعد از کمی مکث گفت:خداحافظ
من:خداحافظ!

وقتی رفت از پشت نگاهش کردم انگار دلش پاک پاک بود و هیچ کینه ای نداشت.
یهو بوی یه چیزی به مشامم رسید..بوی شکلات!
من عاشق شکلاتم رفتم و یه بسته شکلات خریدم و تو راه برگشت به خونه همش تو فکر اون پسر بودم

فردا صبح ساعت 9 صدای درو شندیم و با صدای در از خواب بیدار شدم!

مین جی بود دوست دوران کودکستانم که تا الان باهاش دوستم.
اومد تو 
زیادی خوش حال بود!
میخندید و گفت:یونااا حدس بزن چی شده!بابام گفت که میتونم با یی سونگ قرار بزارم!!
خوشحال شدم 
مین جی مجبور بود هر کاری رو با اجازه پدرش انجام بده حتی صحبت کوتاه دوستانه!!
بعد نگام کرد و گفت:به مناسب این پیروزی ناهار مهمون من زود باش بپوش! بریم بیرون

زود پوشیدم
اول رفتیم یه رستوران شیک وقتی منتظر غذا بودیم از من عکس گرفت

غذا رو اوردند و من و مین جی غذا خوردیم و بلند شدیم رفتیم بیرون و قدم میزدیم 
حرفی نبود که باهام بگیم ولی مین جی درمودر یی سونگ برام گفت بعدش ازم پرسید
تو دوست پسر نداری؟
شکه شدم ولی گفتم نه
همینطور که راه میرفتیم اون پسر جلو ما سبز شد و از دور گفت سلام و خندید.
مین جی نگام کرد و گفت:اون کیه؟
جواب ندادم .اون اومد نزدیک و گفت چه تفاهمی! منم اومدم اینجا قدم بزنم... اسمت چیه؟
نگاهش کردم گفتم ها؟
بعدش گفتم :یونا...لی یونا
بهم گفت:من جو یونگ هستم و شما؟
مین جی جوابش داد:مین جی هستم... تو کی هستی؟
یونگ گفت:یه دوست !
مین جی بد جور بهم نگا کرد!
یونگ:خانوما نمیخوایند بریم یه جای سرگرم کننده؟؟
من:مثل؟
مین جی:شهربازی!
یونگ:سینما!
من:پارک!
رفتیم گردش و خیلی خوش گذشت.
تو فکر یونگ بودم که 
یهو مین جی اومد پیشم و گفت:عذر میخوام ولی پدرم کارم داره فعلا با جو یونگ خوش بگذرون!

به فکر کردن ادامه دادمه دادم

با جو یونگ خوش بگذرون!

با جو یونگ خوش بگذرون....






دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: پنجشنبه 20 خرداد 1395 01:23 ب.ظ