تبلیغات
♡♡دفتر خـ♡ـاطرات سارا♡♡ - رمان به رنگ عشق فصل 1 (قسمت 1)

رمان به رنگ عشق فصل 1 (قسمت 1)

چهارشنبه 6 آبان 1394 07:36 ب.ظ

نویسنده : sara
ارسال شده در: داستان های من ?
خب سلام بچه ها امیدوارم خوشتون بیاد
ممنون میشم نظرتونو بگید
قسمت 1 در ادامه

همیشه یک نفر هست که بهت فکر کنه... یه نفر که بهت علاقه داره... یه نفر که عاشقته...

 من همیشه فکر میکردم تنهام ولی این طورم نبود..اسم من یوریه دختری که یجورایی تنهاترین ادم روی زمینم

 خوشحالی کمتر چیزی بود که میخواستم یه همدم زندگی هم میخواستم  ولی نا مادریم هر کاری میکرد که به ارزوم نرسم  صبحا شبها فقط به یک نفر فکر میکردم   ..کسی که داره بهم فکر میکنه

از قضا سرنوشتم منو برد بالا...

نامادری:یوری

من:بله خانوم

ــ برو و تمام خونه رو تمیز کن قراره برامون مهمون بیاد فراموش نکن که بعد اینکه خونه تمیز شد از خونه بری بیرون و نصفه شب بیای خونه

ــ چشم خانوم!

(نامادری خیلی بد جنش و پولکی بود و از موقعی که پدرم مرد بهم ظلم میکرد و چشم یدن منو نداشت..)

شروع کردم به تمیز کردن خونه و مخصوصا پزیرائی..با هر چی زحمت بود خونه رو تمیز کردم

دقیقا ساعت 8 شده بود

لباسامو پوشیدم  دوچرخمو برداشتم و از خونه زدم ییرون

داشتم دوچرخه سواری میکردم که یکهو یه ماشن نزدیک بود منو زیر بگیره و افتادم پایین از دوچرخه..

خدارو شکر ترمز گرفت رانندش با ترس و ناراحتی اومد بیرون

دستمو گرفت ازم پرسید:حالتون خوبه؟

من: آ م ... ممنون خوبم !

ــ صدمه ای ندیدید؟

ــ گفتم که خوبم چیزیم نشد..

ــ ببخشید یکم اعصابم خورد بود ..اسم من سونگ جی هستش و شما؟

ــ یوری هستم .

ــ از آشنایتون خوشبختم

ــ منم همینطور

(دوچرخم لاستیکش نیست و نابود شده بود و یه سری از جاهاش شکسته بود)

ــ ببخشید ..برای دوچرختون

ــ امم نه اشکالی نداره ..خوب من دیگه باید برم

ــ امیدوارم بازم همو ببینیم

بعدش دوچرخمو برداشتم واروم اروم

رفتم تو پیاده رو و راه افتدم سمت تعمیر گاه

یهو صدای سونگ جی رو شندیم..

سونگ:یوری..یوری

یکم برگشتم و گفتم:بله؟

ــ بیا اینجا کارت دارم

و رفتم سمتش خیلی اروم و بی حوصله هم بودم...

ــ خب فرمایش؟

ــ میخواستم ببینم میتونم با هم بریم بیرون؟

من اول تعجب کردم

ــ امم اما من باید برم تعمیر گاه؟

ــ دوچرخه رو ولش کن من پول دارم میتونم واست بخرم

ــ واقعا؟

ــ راستش مشخصه که خیلی قدیمه

ــ هوف نزدیک  5 سالی هست دارمش

ــ برای چی عوضش نکردی؟

ــ نامادریم هیچ وقت پولی بهم نمیده تمام پولای هر ماه کارم میره پیش اون هیچ وقت نیست که تقسیمش کنه ..

ــ درک میکنم..خب راستی..

ــ چیه؟

ــ میای باهام دوست شی مشخصه تو هیچ دوستی نداری و منم مثل تو..

ــ واقعا؟

ــ اره ..تازه من پول زیاد دارم میتونم بهت بدم !

ــ باشه

ــ پس بریم سوار ماشین شیم.

(زود زود سوار ماشین شدیم و برام اهنگ گذاشت )

من:سونگ جی

سونگ جی:بله؟


یوری چی میخواد بگه؟ برای ادامه  نظرات این پست بالای 18نظر:)




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: پنجشنبه 7 آبان 1394 02:13 ب.ظ



نمایش نظرات 1 تا 30